سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نوشته های پارسی یار

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى
ذق یا علی !در آتش گرفت، چادر سوخت، در شکست…

خاک چادر مادر میکشد به سر
دست و پهلو که شکسته نیست... صورتی سوخته نیست

مادری پشت در است
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ

یا نوراً کل نور
خانه ای شدی برای جوانه ی بهار

دستی به روی خاک کشیدم
ناله ی استخوان هایی که حالا با خاک یکسان بودند...

رباعی ولادت حضرت زینب س
دخت خلف حیدر کرار تویی/ الگوی زنان در صف پیکار تویی

یک نفس عمیق
از نردبان که بالا برود میشود پرید بال میدهند بام پرواز همیشه هست


دفتر شعر شهدا

دفتر شعر اهل بیت(ع)

دفتر شعر دل

آلبوم عکس خون شهدا

بسم رب الزهرا

 

در میان ورق ها درگیر میشوم، حرفی برای خودم پیدا نمیکنم و وقتی خودم را در آیینه میبینم ... نه! صبر کن بگذار کمی عقب تر بگویم... وقتی که ته ورق ها را نگاه میکنم یا وقتی که به نام خدا را صدا میکنم آن میشود که ناخودآگاه بغض میکنم، این است که این روزها دلم برای خدا عجیب تنگ میشود... و وقتی دستی به خاک تربت میزنم؛ راستی گفتم خاک!! قدر کف دست تربت کرب و بلا را روی میز ریختم، دانه هایش را پهن کردم و خیره شدم به ذره ذره اش، سنگینی نگاه ذرات چشمم را به طغیان انداخت... آب... خاک... گِل... و باز خاک، راز این خاک را نمیتوانم بفهمم...!!! خب دستی به خاک تربت میزنم و سر به مُهر عشق میگذارم و نوای یا الهی یا الهی یا الهی را نجوا میکنم... دلم میلرزد... دلم سوخت...
حرفی برای خودم پیدا نمیکنم و وقتی خودم را در آیینه میبینم سکوت میکنم، اشاره میکنم که آیینه حرف بزند و من بشنوم... او گریه کند و من پاکش کنم...

آنقدر در خودم بالا و پایین میشوم و الفِ انتظار را میکِشم که می شود آه... و دیگر سکوت میکنم و تلخیِ طعم انتظار را میچشم و باز... سه نقطه
نقطه. سرخط ____________
الهی و لا تخذل من لا یستغنی عنک بأحد دونک

میشود فقط یک پرواز ؟

خون شهدا 93/2/4




 
بروزرسانی مطلب: پنج شنبه 93/2/4 5:13 عصر
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است . طعم تلخ انتظار - خون شهدا