سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

نوشته های پارسی یار

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى
ذق یا علی !در آتش گرفت، چادر سوخت، در شکست…

خاک چادر مادر میکشد به سر
دست و پهلو که شکسته نیست... صورتی سوخته نیست

مادری پشت در است
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ

یا نوراً کل نور
خانه ای شدی برای جوانه ی بهار

دستی به روی خاک کشیدم
ناله ی استخوان هایی که حالا با خاک یکسان بودند...

رباعی ولادت حضرت زینب س
دخت خلف حیدر کرار تویی/ الگوی زنان در صف پیکار تویی

یک نفس عمیق
از نردبان که بالا برود میشود پرید بال میدهند بام پرواز همیشه هست


دفتر شعر شهدا

دفتر شعر اهل بیت(ع)

دفتر شعر دل

آلبوم عکس خون شهدا

بسم رب الزهرا


پشت دیوار انتظار صف کشیده اند چشم های بی قرار ما و خیره شده اند به جاده ی روزگار تا شاید ببینند مردی را که هزاران سالِ پیش وعده ی آمدنش را داده اند... مردی از جنس آیینه ، از نسل یاس و از تبار محمد... مردی که با آمدنش دیوارهای ظلم و ستم را یک به یک فرو می ریزد و بنای عظیم عدالت را جایگزینش می سازد... باید برای آمدن چنین مردی دست در دست عدالت خواهان داد و پا به پای ظلم ستیزان رفت... باید به دوش کشید کوله بار سختی ها را و تحمل کرد زخم زبان و کنایه ها را... باید هر صبح و شام دست التماس به سوی آسمان دراز کرد و برای آمدنش دعا کرد... این روزها که مستکبرین در سراسر دنیا علم کفر را برپا کرده اند باید با صلابت حیدری و شجاعت حسینی علمشان را بر زمین کوبید و پرچم عدالت را برافراشت... و همچون عباس بن علی جامه ی رزم پوشید و در رکابِ ولیِ خدا بود... می دانم که روزی دوران غیبت به سر می آید... پس بیا هرجمعه در ندبه هایمان عهد ببندیم که مانعی نباشم برای ظهور حجت خدا

خون شهدا 21\6\93




 
بروزرسانی مطلب: جمعه 93/6/21 9:58 عصر

بسم رب الزهرا


کبوتر دلم هوای آسمان حرم کرده... مدتی است که کنج قفس چشم به راه دعوتت هستم . منی که جلد مهربانی های توام چگونه می توانم در هوایی جز هوای حرمت پر و بال باز کنم... چگونه می توانم آب

و دانه خور حریمی جز حریم تو باشم . ببین که سنگ روزگار بال های مرا شکسته و راه پر پروازم را بسته... مخواه که دور از تو کنج قفس دلتنگی کز کنم . رخصت پرواز بده... رخصت بال زدن گرد گنبد طلایی ات،

بگذار تا بال بگیرم در آسمان آبی بارگاهت و نفس بکشم با عطر مهربانی ات...

مرغ دلم پر می زند گِرد ضریح و گنبدت

در سینه ام عشق تو و در سر هوای مرقدت

کنج قفس تنگ آمدم ، راضی مشو بر دوری ام

بگذار بال و پر زنم تا آســـمان مشهدت

هوای حریم تو و هوای حرم خواهرت دیوانه تر میکند دل دیوانه ام را... باید کوله ی عاشقی ام را پر کنم از دلتنگی هایم ، شاید راضی شوی به رسیدنم... دوری ات بغض شده در گلوی من و اشک در چشم هایم...

دلم گوشه ای میخواهد دنج در صحن انقلاب ، میخواهم خلوتی داشته باشم با خودت... بعد آرام و سر به زیر بیایم و دخیل ببندم اشک های چشمم را بر پنجره فولادت و این چشم ها را تا همیشه وقف

تو کنم... این اشک ها را تا همیشه وقف تو کنم... سر بگذارم روی شبکه های پنجره فولاد و لطف ومهربانی ات را در آغوش بکشم... من محتاج عطوفت توام شاهِ خراسان، میشود بازهم مرا راهی حرم کنی...؟

دلتنگ تو اَم شاه خراسان نظری کن

بر چشم تر و حال پریشان نظری کن

من لایق دیدار شما نیستم اما

ای صاحبِ خانه ، تو به مهمان نظری کن

خون شهدا 93/6/11




 
بروزرسانی مطلب: سه شنبه 93/6/11 5:23 عصر

بسم رب الزهرا

در خیابان دلم باز قدم میزنم امشب
بی هوا میروم و سر به حرم میزنم امشب

بس که دلتنگ مدینه شدم و تاب ندارم
زیر لب دائما از فاطمه دم میزنم امشب

خاطره... کرب و بلا... جاده ی بین الحرمین و...
ناگهان حرف علمدار و علم میزنم امشب

جسم من در حرم عمه ی سادات ، ولیکن
بال و پر در حرم شاهِ کرم میزنم امشب

اشتیاقی شده مهمان نهان خانه ی قلبم
دست رد بر دل و بر سینه ی غم میزنم امشب

واژه واژه شده ام محو غزل های ضریحت
عمه جان ! باز برای تو قلم میزنم امشب

خون شهدا 93/6/5




 
بروزرسانی مطلب: پنج شنبه 93/6/6 12:43 صبح

بسم رب الزهرا

 

دوباره دست من ضریح را بهانه میکند 

دلم گلایه از زمین و از زمانه میکند


چقدر دورم از حرم از آسمان چشم تو 

کبوتر دلم هوای آشیانه میکند


شدم اسیر دام تو ، بده تو آب و دانه ام 

پرنده ای که جَلد توست میلِ دانه میکند

ببار با عطوفتت بر این کویر بی ثمر

که بشکفد گلی که با غمت جوانه میکند


تمام واژه ها به عشق تو قیام کرده اند

دلِ قلم هوای شعر عاشقانه میکند

 

خون شهدا 93/6/2



 
بروزرسانی مطلب: یکشنبه 93/6/2 4:47 عصر
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است . شهریور 93 - خون شهدا